آرشیو وبلاگ
      وارونه
  نویسنده: واورنه - ۱۳۸۸/٢/۱٧

زخم دستام خیلی خوب شدن .. یه پوست جدید و کلقتتر! به چز سه تا شون بقیه شون فقط یه لایه کم دارن J

سلام!

دیروز زفتیم نمایشگاه کتاب.. هیچ وقت فکر نمیکردم یه روزی برسه که من و آبی و دکتر سه تایی بریم نمایشگاه کتاب!! فکرش بکن که جقدر خوب و متفاوت بود..

و سنگ و دیواره هنوز خیلی جذابه!

راستی جایگزین! دیگه بهش احتیاج ندارم .. نیازی به این که ببینم چی میکنه .. راحع به من چی فکر میکنه! همون فضولی بود .. دیگه خبری ازش نیست ..

برم برا جلسه 8 سنگ و جلسه 3 کلاس زبان !

On se rapellera la terre..

 

  نظرات ()
دوستان من مهرآئین لنگ‌دراز اعترافات My World آسمان آبی هارمونی آبی RED LINES آهو نمی شوی مکانی در آفتاب خواب زمستونی Fake Plastic Girl من، قهوه و تنهایی یک اشتباه معمولی آشفته بازاريست دلم،فكرم چرا هیچ وقت هیج چیز همین حالا نیست؟