آرشیو وبلاگ
      وارونه
She-Charles Aznavour نویسنده: واورنه - ۱۳۸۸/٢/٢٩

داشتم تو بوستان واسه خودم گاز میدادم و لولیتا میخوندم که فهمیدم اگه برم دیگه ماشین ندارم! : (

داشتم بدو میرفتم که سوار مترو شم .. هزار تا چیز دستم بود بعد یهو کیف پولم چرخید تو دستم و همه کارتهاش ریخت بیرون .. یه جور بامزهای ریخت .. به ترتیب سر خوردن رو همدیگه .. بعد تپ تپ افتادن زمین .. و آدما بی هوا رد میشدن .. همه عجله دارن اونجا! اه !!! هنوز اون کارت سبزه داغون را دارم! کارتی که هیچ وقت استفاده نشد و نخواهد شد.. چون از اول قابل استفاده نبود.. چون خراب بودش از وقتی که چاپش کرده بودن .. بعد یاد همه کارت اینترنتهای بالای کمدم افتادم .. و این که باید همه رو با هم بریزم دور ... اما نه

دلم سوخت براشون ازشون امتحان نگرفتم چون خیر سرشون فردا امتحان ریاضی داشتن :) و خیلی جالب بود که در ازای این لطف کاملا ساکت نشستن موقع درس دادن و کاملا سعی کردن بفهمن پوینتر چیه!

هر چی سعی کردم دیروز یه مثال خوب برا پوینتر بیارم نتونستم .. اما الان میبینم خیلی چیزا، خیلی جاها، خیلی خیابونا، خیلی آهنگها ... همه پوینترن به خاطراتی که داشتم. خودشون مهم نیستن .. همه شون به چیز اشاره میکنن و اون هم فقدان توست! نه خود تو!

  نظرات ()
دوستان من مهرآئین لنگ‌دراز اعترافات My World آسمان آبی هارمونی آبی RED LINES آهو نمی شوی مکانی در آفتاب خواب زمستونی Fake Plastic Girl من، قهوه و تنهایی یک اشتباه معمولی آشفته بازاريست دلم،فكرم چرا هیچ وقت هیج چیز همین حالا نیست؟