آرشیو وبلاگ
      وارونه
  نویسنده: واورنه - ۱۳۸۸/٢/۳۱

خیلی خوشحال شدم .. وقتی که دکتر پ. گفت حالا که نمره ات وارد نشده می تونم 1 نمره اضافه بهت بدم. گرچه اجازه ندادن!!! اما من خوشحال باقی موندم :) هی کی گفت برو شوهر کن با شوهرت برین دکترا خارج!!! :))

هم چین می گفت انگار یه نفر رو داره پهلو دستم میبینه که شوهرمه و داره برامون آرزوی خوشبختی و مدارج بالاتر می کنه و من ریسه بودم! بهش می گفتم دکتر آخه نیست.. می گفت پیدا میشه و کلا خیلی خندیدیم :ِ) دوسش دارم آدم ماهیه!

خلاصه حالم خیلی خوب بود زود رسیدم مترو و گفتم آخ جون! امروز به سنگ زود می رسم!!! بعد دیدم حتی می تونم برم خون بدم!!! پس رفتم خون بدم!

رو تخت دراز کشیدم واز بس خوشحالم که می خوام آهنگ گوش کنم.. پا میشم و هدفونم رو در میارم. دارم هدفون رو میزنم به گوشم .. دختره که مسئول خون گرفتن داره سوزن رو از دست نفر قبلی می آره . آقاهه لای در رو باز میکنه میگه:آقای خ. یا شما کار دارن .. از اون چیزی که می شنوم معلوم می شه که دختره با دوستش صحبت کرده که به جاش فردا بیاد سر کارو به آقای خ. که رئیس بوده این رو گفته . اما دوستش به رئیس گفته من تو رودربایستی موندم. و حالا آقای رئیس داشت این خانوم رو توجیه می کرد که فردا باید خودش بیاد سر کار!

کلی ناراحت زنگ می زنه به دوستش که اگه نمی خواستی چرا به خوم نگفتی .. بعد انگار پشت خطی داره فوری می پیچونه دوستش رو! به نظر میاد دوست پسرش پشت خط بودش .. کلی قربون صدقه از نوع دیووونه! یعنی : سلام دیووونه! خوش میگذره؟! خیلی دیوونه ای !؟ .. کلی دل تنگی .. و من تبسم کنان (شاید چون حس می کردم دلتنگیش یعنی چی .. این که از آخرین باری که باهاش حرف زدی چند ساعت گذشته و الان کلی حرف داری وااای که چقدر دل تنگیه عجیبیه ) براش گفت که مامانش اینا رفتن سفر و اون تنهاست... خونم داره میره تو لوله پلاستیکی و یهو لرزم می گیره ... اما باید بره خونه مامان بزرگش ... این که چقدر پایه است اما نمیشه چون باید بره خونه مامان بزرگش اما فردا شاید بشه ... ولی خیلی دلش تنگ شده بود..خوشحالم که تو روز خوشحالیم آمدم خون می دم، فکر نکنم خوشحالی به خون ربطی داشته باشه اما خوب دلم رو خوش می کنم.. فکر کردم خیلی وقت همو می شناسن ... دو نا دنر (donor) دارم و نمیتونم دلیل چقدر پایه بودنم رو بگم.. دنر یعنی اهدا کننده خون بهت که گفتم!!!(گرچه که در کل این لغت فرانسوی و به معنای دهنده است) و وقتی که از دانشگاه داداشش پرسید و این که کجاست .. فهمیدم خیلی هم قدیمی نیستن..

اون یکی رو بالاخره آب میوه اش رو خورد و خانوم مسئول در حین تلفن حرق زدن ردش کرد بره! اون یکی دنر وقتی پشت مسئول بهش بود و نگاهمون به هم گره خورد، با دستش یه حرکتی کرد که یعنی این هم عاشقه و تو هپروته! می ره و یه لبخند به هم می زنیم .. لبخندی که ربطی به صحبت های اون نداشت .. لبخندی که یعنی می دونم که دیگه نمیبینمت حتی اگه ببینمت نمیشناسمت !!! اما روز خوبی داشته باشی !

دوباره به دوستش زنگ می زنه ! عاجزه .. حاضره هر کاری بکنه که فردا نیاد اینجا .. حتی بهش قول می ده که جمعه جاش بیاد سر کار .. وقتی دوستش قبول می کنه انگار دنیا رو بهش دادن!!! کلی تشکر می کنه کلی!

دوباره شماره می گیره! علی جون! فردا می بینمت : ) دوستم جام میاد ..

آخرش توصیه های ایمنی بهم می کنه از حمله اینکه پیاده روی نکن تا 3 روز. و من برای اینکه فردا کوه برم .. امروز نرفتم سنگ نوردی ..

 

  نظرات ()
دوستان من مهرآئین لنگ‌دراز اعترافات My World آسمان آبی هارمونی آبی RED LINES آهو نمی شوی مکانی در آفتاب خواب زمستونی Fake Plastic Girl من، قهوه و تنهایی یک اشتباه معمولی آشفته بازاريست دلم،فكرم چرا هیچ وقت هیج چیز همین حالا نیست؟