آرشیو وبلاگ
      وارونه
اسفند نویسنده: واورنه - ۱۳۸۸/۳/٢

الان که نگاه می کنم میبینم کل اسفند رو خفه خون گرفته بودم . یک خط هم ننوشتم!

اما الان می تونم بگم که شب ها که برمیگشتم خونه، تو دور برگردون همت-صیاد شیرازی نعره می زدم ولی گریه ام در نمیومد.

می تونم بگم هر شب سلانه گوش میدادم تا خوابم ببره .. نه برا این که فکر نکنم.. برا این که خوابم ببره .. فکری برای کردن نمونده بود.. خیالی برای پرداختن نبود و رویایی برای دیدن.

  نظرات ()
دوستان من مهرآئین لنگ‌دراز اعترافات My World آسمان آبی هارمونی آبی RED LINES آهو نمی شوی مکانی در آفتاب خواب زمستونی Fake Plastic Girl من، قهوه و تنهایی یک اشتباه معمولی آشفته بازاريست دلم،فكرم چرا هیچ وقت هیج چیز همین حالا نیست؟