آرشیو وبلاگ
      وارونه
آرزوها نویسنده: واورنه - ۱۳۸۸/۳/۱٦

کلا تو وضعیت دو نقطه خطم. به جز وقتایی که میرم سنگ نوردی..

۴شنبه کارآموزی داشتم. یه لحظه وقتی داشت صعود سر طناب رو می گفت . دلم غنج رفت .. برا این که چقدر من میخواستم به اینجا برسم و چقدر برام مهم بود که ببینم کارابین چیه ... این که طناب رو چه جوری تو اون میندازن .. خدای من ... اشکام جمع شده بودن  گوشه چشمام .. و شاید به خاطر همین حس ها بود که سر تست پا ندو ل تا آخر ١٠ متر بالا رفتم ...

یه جاییش بود که دیدم دستم خسته است. اگه ول می کردم خیلی طبیعی بود ... اما دیدم که میخوااااااام برم بالا! تا بالا.

و اون موقع بود که فکر کردم خدا یه در خیلی بزرگی رو برا من باز کرده. یه در دیگه که به یه آرزوی دیگه ام منو می رسونه. کم کم یادم میاد که چقدر آرزوی این روزا رو داشتم ...

شاید امروز برم هارنس بخرم. شاید! امروز بقیه کلاسه!

اون موقع هام گفته بودم ..بیشتر از داشته هامون، با نداشته هامون زندگی میکنیم.

الان پسش می گیرم :)

  نظرات ()
دوستان من مهرآئین لنگ‌دراز اعترافات My World آسمان آبی هارمونی آبی RED LINES آهو نمی شوی مکانی در آفتاب خواب زمستونی Fake Plastic Girl من، قهوه و تنهایی یک اشتباه معمولی آشفته بازاريست دلم،فكرم چرا هیچ وقت هیج چیز همین حالا نیست؟