آرشیو وبلاگ
      وارونه
When a child is born it has no concept of … نویسنده: واورنه - ۱۳۸۸/٦/٢

روز دوم رمضونه 88

کلی امروز تو آزمایشگاه، فکر کردم وکد زدم .. (البته کلی فقط برا فکر کردن بود، کد اونقدری نزدم اما خوب بود) شاید اگه فردا هم بشینم سرش به جای خوبی برسم! ماه هاست که دارم روی WSD کار میکنم و هنوز این الگوریتم آخر رو هواست.

آخ فردا باید بشینم نتایج رو هم بریزم تو یه فایل!

امروز داشت خوش میگذشت :) عکس آستینم رو میذارم که معلوم شه چقدر خلاقیم! اما آخرش ..

فقط میدونم از گردباد اومدم بیرون .. اما باز هم گم شدم. اینو از رابطه ام با آدم ها میفهمم. کسایی که باهاشون حرف (ن)میزنم.

با نصف لیوان آب قند روزه ام رو باز کردم و. بعد سوغاتی که دکتر برام آورده بود رو خوردم و دعا کردم که حالش خوب باشه.

برم ..

  نظرات ()
دوستان من مهرآئین لنگ‌دراز اعترافات My World آسمان آبی هارمونی آبی RED LINES آهو نمی شوی مکانی در آفتاب خواب زمستونی Fake Plastic Girl من، قهوه و تنهایی یک اشتباه معمولی آشفته بازاريست دلم،فكرم چرا هیچ وقت هیج چیز همین حالا نیست؟