آرشیو وبلاگ
      وارونه
چنین گفت زرتشت: نویسنده: واورنه - ۱۳۸۸/٦/۱۳

٩

برایِ بالا رفتن پاهای خویش را به کار گیرید! مگذارید شما را بالا کِشند. بر سر و گرده یِ بیگانگان منشینید!

بر اسب نشساته ای؟ به سوی هدف خویش می تازی؟ باری، دوستِ‌ من! پایِ لنگت نیز با تو بر اسب نشسته است!

چون به هدف خویش رسی؛ چون از اسب خویش دزست به بلندی خویش برجهی، ای انسان والاتر، ‌درخواهی غلتید!

١٠

ای آفرینندگان،‌ای انسانهای والاتر! هرکس تنها آبستن فرزند خویش است. مگذارید در گوش تان افسانه بخوانند و افسون تان کنند! همسایه شما کی ست! و اگر "به خاطر همسایه" کاری کنی، هنوز به خاطر او نمی آفرینی!

این "به خاطر" را از خاطر بزدایید، ای آفرینندگان! فضیلت شما خودخواهان آن است که شما را با "برایِ"، و "چرا که" کاری نباشد. گوش خود را بر این واژه هایِ کوچکِ دروغینفرو ببندید.

"به خاطر همسایه" تنها فضیلت مردم کوچک است و این را "عمل به مثل" و "یاری این دست به آن دست" می نامند. آنان نه حق و نه قدرت خود پرستی شما را دارند.

در خود پرستی شما، شما آفرینندگان، دورنگری و تقدیر کسی نهفته است که آبستن است.! تمامی عشق شما،‌آنچه را که هیچ کس هنوز به چشم ندیده است، یعنی میوه را، در پناه دارد و می پاید و می پرورد.

تمام فضیلت شما نیز آنجاست که تمامی عشق شما آنجاست. نزد فرزندانتان!
کار شما، اراده ی شما،‌"همسایه" شماست: مبادا ارزش های دروغی افسونتان کنند!

  نظرات ()
دوستان من مهرآئین لنگ‌دراز اعترافات My World آسمان آبی هارمونی آبی RED LINES آهو نمی شوی مکانی در آفتاب خواب زمستونی Fake Plastic Girl من، قهوه و تنهایی یک اشتباه معمولی آشفته بازاريست دلم،فكرم چرا هیچ وقت هیج چیز همین حالا نیست؟