آرشیو وبلاگ
      وارونه
مصدوم آماده است .. نویسنده: واورنه - ۱۳۸۸/٦/۱٦

خیلی روز خوبیه .. خودم رو حسابی گرم کردم .. مفاصل رو با حرکات چرخشی، ماهیچه ها رو با حرکات کششی..بدون ذره ای تنبلی. حتی زانوبندام رو بدون غرولند پوشیدم و بدون ابنکه نسرین بهم چشم غره بره، تراورس هم کردم!

مسیر اول رو تاپ کردم. تو مسیر دوم، فهمیدم ماهیچه های ساقم مثل قدیم نیستن. مسیر سوم، معکوس مسیر اول بود. تو اون مسیر دیدم، فیکس دستم چقدر افت کرده .. به خودم قول دادم که دوباره بعد ماه رمضون بدنسازی و سیمیلاتور رو شروع کنم..مسیر چهارم، مسیر خنده داری بود. مسیر که نه، اسم گیره هاش:  زنبیلی(روی شیب ۴۵ درجه)، قلبی(روی دیوار)، ‌موزی(روی دیوار )، سگی(روی سقف)، دماغ گرگه(زوی سقف)،‌شاخی (روی سقف)، سبز قلمبه ( دیوار بالای سقف)، شاخی (شیب ۴۵ درجه بالای دیوار) ..میدونم اینایی که نوشتم به جز خودم برا کسی مفهوم نیست .. اما خوب .. من برا خودمم هم دارم مینویسم :) داشتم می گفنم، کلی به مسیر خندیدیم ..تشک ها رو زیر مسیر مرتب کردیم، خیلی خوب مسیر رو شروع کردم،‌گیره ها رو با ضربدر میگرفتم و اصلا تعویض نزدم،‌وقتی رفتم رو سقف جای پام رو عوض کردم،‌گذاشتم رو دیوار و .. خلاصه مشکلی که همیشه داشتم که دستان رو هم قفل می شد رو نداشتم و تند تند داشتم میرفتم:) سبز رو دو دست کردم وپام رو به گیره های رو دیوار بغل فشار دادم و تقریبا بلند شدم که  که گیره آخر رو بگیرم، اما دستم نرسید .. دوباره سبزه رو جفت دست کردم و پریدم پایین.به خیال خودم رو تشک... اما انگار تصفه یه پام روی تشک نبودش و روی زمین بود .. همین جوری که داشتم میوفتادم .. زانوم پیچید!! تقی هم صدا کرد ... فقط داد زدم زانوم و تمام داستان هایی وحشتناکی که آدما راجه به زانوهای مصدومشون برام گفته بودن، از جلو چشمم رد شد. نسرین میگفت:‌خوبی؟ درد داری؟ بذار زانئت رو باز کنم.. میترسیدم از اینکه بازس کنم .. درد نداشتم ..گفت: یه ذره بشین تا سرد شی، ببینیم اون موقع چطور میشی...

خلاصه سرتون رو درد نمیارم.. فعلا دکتر گفته برم یه هفته بچرخم و اگه درد داشتم مسکن بخورم و  اگه اون خلاصی راست به چپ ادامه داشت، دوباره بریم پیششون.

خلاصه خیلی دعا کنین..خیلی!

  نظرات ()
دوستان من مهرآئین لنگ‌دراز اعترافات My World آسمان آبی هارمونی آبی RED LINES آهو نمی شوی مکانی در آفتاب خواب زمستونی Fake Plastic Girl من، قهوه و تنهایی یک اشتباه معمولی آشفته بازاريست دلم،فكرم چرا هیچ وقت هیج چیز همین حالا نیست؟