آرشیو وبلاگ
      وارونه
نفس عمیق نویسنده: واورنه - ۱۳۸٧/۱۱/٢

تو اون همه شلوغی .. دلم یه کسی رو میخواست که بیاد و منو محکم با تمام وجود در آغوش بگیره و بهم بگه همه چیز درست میشه..به شرطی که صبر کنی به شرطی که آروم باشی و لبخند بزنی و من خودم رو برا چند ثانیه رها کنم تو بغلش و پاهام رو شل کنم و مطمئن باشم که اون محکم وایستاده .. قداین که وزن هر دومونو بتونه تحمل کنه .. و بعد من آروم آروم عضله هام رو سفت کنم و از آغوشش بیام کنار.. اما کم کم .. یه جوری که آخرش فقط دستامون رو همزمان از رو دست هم سر بدیم ..و نوک انگشت وسطی آهرین نقطه تماس باشه .. کم کم بره بیرون از در و بعد من سبک شده باشم .. انگار دیگه از جنس گوشت و استخون نیستم ..و لبخند میزنم عین عاشقا.بی بهانه. بی توجه به صفی که جلومه .. بی توجه به حجم کارایی که باید انجام بدم .. بی توجه به دنیا!

 

 

  نظرات ()
دوستان من مهرآئین لنگ‌دراز اعترافات My World آسمان آبی هارمونی آبی RED LINES آهو نمی شوی مکانی در آفتاب خواب زمستونی Fake Plastic Girl من، قهوه و تنهایی یک اشتباه معمولی آشفته بازاريست دلم،فكرم چرا هیچ وقت هیج چیز همین حالا نیست؟