آرشیو وبلاگ
      وارونه
  نویسنده: واورنه - ۱۳۸۸/٦/٢٩

صبح به محض اینکه وارد اتاق میشم البته بعد از سلام و علیک، می پرسه آره یا نه؟ می گم آره! .. عاشق شدی؟ بعد از "علی" هیشکی!

چه میدونم!

زنگ بزنم به مامان اینا عید مبارکی کنم! باید برم فطریه هم بدم .. هه! بابا میگه خودم میام میدم! :)

در غیاب مامان اینا، عمه اینا حسابی دارن به من میرسن!

  نظرات ()
دوستان من مهرآئین لنگ‌دراز اعترافات My World آسمان آبی هارمونی آبی RED LINES آهو نمی شوی مکانی در آفتاب خواب زمستونی Fake Plastic Girl من، قهوه و تنهایی یک اشتباه معمولی آشفته بازاريست دلم،فكرم چرا هیچ وقت هیج چیز همین حالا نیست؟