آرشیو وبلاگ
      وارونه
  نویسنده: واورنه - ۱۳۸۸/٧/۱٧

خسته ام .. اما میخوام چشام باز بمونه .. میخوام همه صداها رو بشنوم، همه جزییات رو ببینم .. انگار یه چیزی بهم میگه چشمات رو اگه ببندی بهتر می شنوی .. راست میگه :) گوش میدم به صدا، به سکوت دوباره صدا .. به خودم میگم اختیار چشام با خودمه..هروقت بخوام بازشون میکنم اما الان میخوام گوش بدم. هر از گاه تست میکنم که چشام باز میشن یا نه .. یه جایی خیلی سخت میشه .. عیب نداره دارم گوش می دم .. آره دارم گوش میدم .. میفهمم کلمه ها رو .. اما کلمه ها روی هم چی میشن؟ باید فکر کنم ..با خودم تکرارشون میکنم .. آره بسته بودن چشمام کمک میکنه که همه حواسم به چیزی که میشنوم باشه .. چند تا کلمه رو میشنوم اما نمیفهم چیه .. باید حدس بزنم .. انقدر خسته ام که نمیتونم بپرسم: "چی؟" اگه بخوام صدا داشته باشم کلمه های بیشتری رو نمیشنوم. پس بذار حدس بزنم .. دیگه مرز کلمات رو نمیفهم کلمه ها به هم چسبیدن انگار مثه یه موسیقی که خوبه .. خیلی خوبه اما نمیدونی کدوم نت ها رو داره .. مهم اینه که میشنوم .. حتی اگه نفهمم.. نه مهم فهمیدنه .. همین آخرین کلماتی رو شنیدم برمیدارم و هی فکر میکنم .. صدا دیگه نمیاد .. مهم اینه که بیدارم .. بیدارم .. بیدارم.

  نظرات ()
دوستان من مهرآئین لنگ‌دراز اعترافات My World آسمان آبی هارمونی آبی RED LINES آهو نمی شوی مکانی در آفتاب خواب زمستونی Fake Plastic Girl من، قهوه و تنهایی یک اشتباه معمولی آشفته بازاريست دلم،فكرم چرا هیچ وقت هیج چیز همین حالا نیست؟