دیشب یه لحظه ای بود که عاجز شده بودم از خودم! از یه کدی که شامل 4 تا حلقه for تو در تو بود و غلط کار میکرد. لحظه ای بود که میخواستم هر چی رومیزه بریزم رو زمین و خودم هم بشینم همون وسط و زار بزنم.

شانسی که وسایل رو میزم مخصوصا مانیتور آورد این بود که دوستم آنلاین بود و من رو دعوت به کظم غیظ کرد و همه ماجرا با کوبیدن مشت و چند قطره اشک در ساعت 3 بامداد تموم شد. 

سه و نیم که داشتم از پله ها میرفتم پایین با خودم فکر میکردم چه چیزی در این عمل هست که اینقدر آرامش بخشه؟ یه جوابم این بود که بدون اتلاف وقت میتونی به اطراقیان نشون بدی که چقدر همه چیز به هم ریخته است تو کله ات.

/ 0 نظر / 3 بازدید