اینقدر حرف زدم یادم رفت بقیه برنامه های ممکن رو نام ببرم. یکی اینکه برم خرید! مرده شکلاته! همیشه بک-آپ-پلنم برای کادو همین شکلاته! یه کار دیگه میتونه این باشه که با ستاره برم تی-برک! یه کار دیگه اینکه برم بیفتم تو حیاط و ابرا رو بشمرم. برم جیم. برم شنا. برم دف بزنم. برم خط بنویسم. شاید مریم زنگ بزنه. 5 شنبه روز حرف زدنمونه! اما خوب یادش میره گاهی وقتا. من نیستم گاهی وقتا! گاهی یکی دیگه زنگ میزنه و تا بخوام خدافظی کنم مریم میره. مرده شور گلناز رو ببرن. لابد خوابیده الان! اگه بیدار بود با اون حرف میزدم. خودش اینقدر کار روسرش هوار شده که پایه زیرآبی رفتنه. تنها مشکل بزرگ اینه که عذاب وجدان میگیرم وقتی با هم حرف میزنیم. فکر میکنم خودش کم عقبه از برنامه، تو سرش فکرای رنگ و وارنگ کمه، من یه سری ایده های جدید برای فکر کردن بهش میدم و کلا جفتی هنگ میکنیم و خفه میشیم. میتونه یکی از کارام این باشه که اون رو از کار و زندگی بندازم. 

بعضی وقتا فکر میکنم زن بودن خیلی خوبه. همه چیز رو میشه انداخت گردن یه مشت هورمون و چشم ها رو بست. 

/ 1 نظر / 8 بازدید
گلناز

الان یه جوری شده که قاطی هم میکنی باید به ساعت اونور دنیا قاطی کنی که وسط روز ملت باشه. عذاب وجدان و اینا رو هم ولش کن. بیا حرفتو بزن.