به نظر میاد این سکوت و لبخندم داره کار دستم میده. ظاهرا با نیشی تا بناگوش باز دارم گاز میدم و توی افکار خودم غوطه میخورم. چشمم نمیبینه که اونجا یه آدمه بغلش هم یه چاله آب! هیشکدوم رو نمیبینه. گاز میدم و میرم. بعدا خبر میرسه که فلانی دلخوره چون فلان روز داشتی گاز میدادی و میرفتی و ندیدی که طرف وایستاده که هیچ! بعد هم هر چی گل بوده پاشیدی بهش و رفتی!

زنگ زدم برای عذرخواهی، برگشته میگه: اگه دلخور شدم ازت برای اینه که عزیزی. تشکر میکنم. توی دلم میگم من که هیچ وقت از دست عزیزام دلخور نشدم. بعضی وقتا دلم میخواد بگم کاش می پرسیدی چرا عجله داشتم؟ بعد فکر میکنم همون بهتر که نپرسید. این جوری همه راحت ترن!

/ 1 نظر / 4 بازدید
گلناز

یا گاز نده یا آب نپاش، یا اگه میپاشی هم حداقل زنگ نزن واسه عذرخواهی! این نتیجه گیری من بود.