بهترین قسمت مسافرت اون زمانی بود که صدام کردن بدو بیا بیرون! رفتم دیدم آسمون عجیب پر ستاره است. شاید برای اولیت بار کهکشان راه شیری رو دیدم. درست مثل یه راه بود .. دراز کشیدیم روی چمن ها و آسمون رو نگاه کردیم.

به ستاره هایی که ممکنه مرده باشن ولی نورشون هنوز به ما میرسه فکر کردیم. به زندگی، به زمان. به آدمایی که در خاطره ما هستن اما دیگه نیستن. 

/ 1 نظر / 5 بازدید
هارمونی

منم دو سال پیش دقیقا تو همین تعطیلات رو زمین دراز کشیدم و ستاره ها رو نگاه کردم. فوق العاده بود. تنها فرقش با مال تو فکر میکنم این بود که پتو رو سفت و سخت دورم پیچیده بودم و بعد از ده دقیقه از زور لرز مجبور شدم برگردم تو خونه. اما لذتش موند که موند.