رنگ رخساره خبر میدهد ..

به خدا نمیذاره من کار کنم! بیاین اسمشو  بذاریم آیدا!

تو کنفرانس که بودیم هی حرف سوال میکرد از همه مونده بود از در و دیوار سئوال کنه! نه که فقط سئوال علمی ازهمه جا و همه چیز! دو رگه آمریکایی و ژاپنی/چینی بود فکر کنم! بین آمریکا و آسیا زندگی میکنه.کلا از این بچه رک هاست که سئوال توی دلش نمیمونه اما از یه طرفی به خودش که میرسه کلی تودار بازی در میاره. باهاش بودن من رو یاد دوران دبیرستانم انداخت دورانی که سرخوش بودم و حرف میزدم و به زمین و زمان گیر میدادم و قدر الان محافظه کار نشده بودم! بماند که آخراش داشت رو نروم پشتک میزد و مجبور شدم یه تشر بهش بزنم! القصه وقتی این و یکی از بچه های گروه به هم میفتادن دیگه نبرد خونین میشد. شده بود تا 45 دقیقه (در حضور جمع) اینا یه روند سر مواضعشون بحث میکردن!
بعد از کنفرانس هر کی رفت پی زندگیش اما یه حسی به من گفت که از این بچه گروه ما خوشش اومده! ( از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون من خیلی دوست داشتم ببینم این بشر اصلا احساس داره یا نه! مثل ماشین یه روند درس میخونه و کار میکنه و ریپورت میده و مقاله چاپ میکنه) یه چند روز بعد از برگشتنون یه سوتی داد که از فلانی چه خبر! در حدی که از آمریکا زنگ بزنه به من و بپرسه از این بشر خبر داری؟ رسیده آلمان!؟ سالمه!؟

الان ایمیل زده که من شهر شمام و خونه فلانی ام :) دیروز رسیدم .. من هم مدل خودش سریع سئوال ها رو ردیف کردم و  جواب اومد بعله من اینجام فعلا که یه مقدار بیشتر آشنا شیم و این حرفا و آخرش میگه سورپرایز شدی؟ بهش میگم تابلو بودی خواهر من آیدا! میگه واقعا؟ ولی من بعد از رفتن توتازه حس کردم که از هم خوشمون میاد! و ایمیل بازی و .. .
الان موندم چه چوری به انگلیسی بهش بگم رنگ رخساره خبر میدهد از سر درون!

پ.ن. آخرش بهش گفتم بعضی آدما وقتی ظربان قلبشون یه ذره تند تر میشه محکمتر وایمستن و قوی تر میجنگن! تو و فلانی هم توی اون دسته آدما بودین!

/ 0 نظر / 5 بازدید