یک وارونه شکمو!

بشقاب رویایی من یه ظرف پر از ماکارونیه که ماکارونیش بعد از آبکش شدن دوباره به قابلمه برگشته به مقدار لازم رب و آویشن و کره و کمی هم سیر بهش اضافه شده. بعد از اینکه قشنگ که هم زده شدش، به بشقاب اصلی منتقل شده و قلقل سیاه و نمک روش قیژ قیژ بشه. اگه روز شانسم باشه و جعفری تازه داشته باشم، روش جعفری هم ریخته شده باشه.

از 1 شنبه 6 بعدازظهر دارم هر لحظه ای که گشنم شده تصویر بشقاب فوق الذکر که فاقد ارزش غذایی است میاد توی ذهنم و هی من سعی میکنم به خودم حالی کنم که باشه ناهار 3 شنبه همینه که میگی فعلا با همینی که میخوری سیر شو! اما نمیشه.

بوده شب هایی که بعد از مسواک زدن رفتم و این بشقاب رو آماده کردم. در این حد!! (خب من توی مسواک زدن تنبلم! در این حد!!) 

 

گاهی وقتا که خیلی بخوام به خودم حال بدم و به ارزش غذاییش اضافه کنم استیک یا مارین آرا هم میذارم کنارش!

تا همین الانش بالای سی ساعته دارم مقاومت میکنم! بریم خونه هم میخوایم زنگ بزنیم عید تبریکی کنیم که ممکنه خط ها راه نده پس فردا! پس هضم میشه! هضم میشه! هضم میشه!

پ.ن. کاملا قابل حدسه که من الان در جواب شوی زنگ زده که من توی سوپر مارکتم چی میخوای، چی گفتم!

/ 1 نظر / 5 بازدید
هارمونی

واجب شد این بشقاب رویاییت رو امتحان کنیم. مخصوصا که کلا رویاهای من یه عضو ثابت دارن به اسم پاستا. [نیشخند]