اسفند

الان که نگاه می کنم میبینم کل اسفند رو خفه خون گرفته بودم . یک خط هم ننوشتم!

اما الان می تونم بگم که شب ها که برمیگشتم خونه، تو دور برگردون همت-صیاد شیرازی نعره می زدم ولی گریه ام در نمیومد.

می تونم بگم هر شب سلانه گوش میدادم تا خوابم ببره .. نه برا این که فکر نکنم.. برا این که خوابم ببره .. فکری برای کردن نمونده بود.. خیالی برای پرداختن نبود و رویایی برای دیدن.

/ 0 نظر / 2 بازدید