روزهایی می رسن که هیچ فکرشون رو نمیکردم..

امتحان speaking  رو میدم و با کفش های بسیار پاشنه بلندم از میرداماد تا نزدیکی دولت پیاده روی می کنم بدون اینکه تعادلم رو از دست بدم تا به یه مغازه ای برسم که ازش گوشواره بخرم! هر چی میرم نمیرسم، به این فکر فرو می رم که این پسرک ٢ هفته دیگه این موقع اینجاست.

/ 6 نظر / 4 بازدید
گلناز

همممممممممممممم پس بالاخره دادیش.کانگرجولیشنز بابا.... کاملا میفهمم چی میگی. البته قسمت اولشو قسمت دوم رو هیچ آیدیایی ندارم [نیشخند] پسرک کی باشن؟![چشمک]

mali

گوشواره؟ D:

مریم

بابا آفرین...داری پله های ترقی و چهار تا یکی میری ها اون ام با کفش پاشنه بلند... مواظب خودت باش..بوس[گل]

مهرآئین

پسرک؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[دست]

مریم - خواب زمستانی

خدايي اش! كفش پاشنه بلند، امتحان زبان براي رفتن از ايران، پسرك! من هم فكرش رو نمي‌كردم!

مریم - خواب زمستانی

آهان گوشواره جا افتاد! يادم نمياد گوشواره داشته باشي اصلاً ! اصلاً گوشات سوراخه؟ حتي اينو هم يادم نمياد!