چند کلمه درباره سین و شین

سین و شین تازه دکتراشون رو شروع کردن. میزشون هم توی اتاقیه که من میشینم!
الان من یه جورایی قدیمی اتاق شدم! به جز دو تا از چینی های اتاق که اصلا حرف نمیزنن و بغل دستیم که تزش رو فرستاده و تک و توک پیداش میشه.

شین خیلی وقته ایران نیست. اهل حرف زدنه. با اینکه هفته ای یه بار بیشتر نمیاد، هر بار قبل رفتن یه نیم ساعتی از این که وای چقدر راه مونده تا یه استاد چیزی بشه حرف میزنه.

فروتنی از خودش نشون نمیده اما خیلی هم مغرور نیست. 

سین رو دو بار دیدم. مثل این که فوقش رو خارج از ایران خونده. امروز روز سومیه که اومده دانشکده! در برخورد اولی که من رو دید فقط فهمید که من یه ایرانیم که الان با استادم جلسه دارم و دیرم شده و این که حالا سه تا ایرانی توی این اتاق، همین. امرزو وقتی مکالمه ام با شین تموم شد و شین رفت خونه، آمدم برم آب بخورم دیدم سین هم اومده. یاد خودم افتادم که وقتی اومدم چقدر تو ذوقم خورده بود که این آدمای تو اتاق چقدر مزخرفن! بهش گفتم من اون ور اتاق میشینم اگه کاری بود خوشحال میشم. سین یه ربع بعد اومد بالای سرم و ازم پرسید وقت دارین؟ من هم فکر کردم چیزی شده پاشدم که برم سر میزش که ازم خواست خودم رو بیشتر معرفی کنم. بعد هم پرسید اون ایرانی دیگه؟ گفتم شین دیگه  همونی که داشتیم حرف میزدیم!! گفت آهان! نفهمیدم اونه. بعد تشکر کرد و رفت. فکر کنم باید 4 تا سئوال ازش میپرسیدم همونایی که اون از من پرسید! حالا ...
 

/ 0 نظر / 4 بازدید