گر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزد   ور از طلب بنشینم به کینه برخیزد و گر به رهگذری یک دم از وفاداری   چو گرد در پی اش افتم چو باد بگریزد و گر کنم طلب نیم بوسه صد افسوس   ز حقه دهنش چون شکر فروریزد من آن فریب که در نرگس تو می‌بینم   بس آب روی که با خاک ره برآمیزد فراز و شیب بیابان عشق دام بلاست   کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد تو عمر خواه و صبوری که چرخ شعبده باز   هزار بازی از این طرفه‌تر برانگیزد بر آستانه تسلیم سر بنه حافظ   که گر ستیزه کنی روزگار بستیزد

/ 0 نظر / 5 بازدید