تو عروس شهر افسانه هایی ..

من بریده ای از داستان زندگی دو تا برادر رو تو ذهنم داشتم که تصویر خوبی توی ذهنم ازشون درست نکرده بود. یکی شون بزن بهادر٬ اون یکی ذلیل و کتک خور. یکی شون گویا سابقا در ایران مزدوج بوده و سر طلاق و این داستان ها ماجرا داشته. از کارهای عجیبی که برادر کوچیکه اینجا بماند متعجب بودم .. بماند میگم که تصویر خوبی نبود.

آذین (یعنی فرض میکنیم اسمش آذینه) از وقتی نامزد کرده همش تعریف پشت تعریف (شاید مثل همه) و توی ذهنم یه جنتلمن وافعی از نامزدش درست کرده. توی حرف های هر از گاهمون از دوست داشتن و احترام متقابلشون گفته. بقیه که رفت و آمد داشتن و مسافرت رفته بودن باهاشون هی تعریف و تعریف. خلاصه که این جنتلمن هی توی ذهن من موقعیتش بالا و بالاتر رفت.

حالا خودتون رو بذارین جای من که وسط عروسی آذین نشسته باشین و یهو بفهمین که تصویر برادر بزرگ رو باید با جنتلمن مرج کنین و نسبتش بدین به آقای داماد!!! دی-جی که برادر کوچک داماده داره تو میکروفن داد میزنه تو عروس شهر افسانه هایی. یه لحظه بهم حس این فیلم های هالیوودی دست داد که یکی میره در گوش عروس یه چیزی پچ پچ میکنه و کل مراسم به هم میریزه. من هم هی به خودم میگفتم مگه میشه؟ به خودم دلداری میدادم که لابد عروس همه این چیزا رو میدونه! دیگه این چیزا رو که نمیشه قایم کرد! بعد فکر کردم اگه عروس بدونه دلیلی نداره به من بگه! اگه هم که ندونه الان گفتنش چیزی رو عوض نمیکنه. 

بعد فکر کردم دنیا خیلی مزخرفه چون خیلی کوچیکه. اصلا من چرا باید بر اساس تصویر بدم قضاوت کنم! مگه هر کی یه دارک سایدی نداره؟ این هم شاید دارک ساید این بنده خداست و ...

خلاصه که آذین، تو عروس شهر افسانه هایی .. نو متر وات آی هرد ابات د گروم!

/ 1 نظر / 6 بازدید
هارمونی

عجببببببببببببببببب! من تازگیا فهمیدم که فیلم ها و داستانها رو از رو زندگی می سازن. قبلا مطمئن بودم که هیچ ربطی بهم ندارن.