On and on

Whatever happens I leave it all to chance

بحث می رسه به اتفاقی که یک سال و خورده ای (شاید هم بیشتر) پیش افتاده بود .. یه خاطره که در حین تعریفش جزییات بیشتر و بیشتری ازش یادم میومد و آخرش که تموم شد تمام اون احساس های بد در من دوباره زنده شد.

توی چشام معلوم بود که حالم عوض شده. حرف رو عوض میکنیم.

یهو به خیلی عقب پرت میشم .. خیلی عقب! به نصف الانم.

به همون گیجی .. به همون ندونستن .. به همون کوچیکی .. هیچی نمیشنوم فقط میخوام برگردم.

میکشم بالا خودم رو .. نمی خوام به اون روزا فکر کنم. چه برسه به حرف زدنش.

هر حرفی رو نمیشه زد؛ می شه زد اما نقطه بهینه اش رو اگه پیدا کردی و حرف زدی اون قشنگه!    

/ 0 نظر / 3 بازدید