Love is blind

بهش میگم بزنم به تخته بهتری از هفته پیش!

برگشته میگه تو کی هفته پیش منو دیدی؟

میگم جمعه از اتوبوس که پیاده شدی! با پوزخندی اضافه کردم: فکرکنم دل-پیچه داشتی چون با دستات دلت رو خیلی محکم گرفته بودی و پشتت خم شده بود.

میگه دل-پیچه ام کجا بود. حالم بد بود! احساس میکردم اگر دستم  دلم رو فشار نده هر چی تومه میریزه بیرون. همون وسط. بعضی وقتاست که میدونی دیگه نمیتونی تحمل کنی. میفهمی؟

من خفه خون گرفته زل زدم به کفشام.

/ 1 نظر / 3 بازدید
nazi

تمام حرفهايم‌؛همانهايي هستند كه،نوشته نميشوند... همان سه نقطه هاي بيچاره...! ********************************** راستی سلام[گل]