غیر قابل پیشبینی بودن خاصیت زندگیه!

یه روز خبرش میاد که فلانی که تا دیروز داشته راست راست راه میرفته سرطان گرفته. بعد 10-15 سال میگذره و این فلانی میمونه و سالی حداقل یک نفر از همین فامیل که اونا هم دست بر قضا داشتن زندگی میکردن افتادن و مردن. شاید هم ماشین بهشون زد و مردن، شاید هم سکته کردن ولی مهم اینه که هیچکسی فکرش رو نمیکرد که نفر بعدی فلانیه! و همه- حداقل من یه نگاهی به فلانی مینداختمو سر تکون میدادم.

دیروز داریم چایی میخوریم میگه دوشنبه با سلام و صلوات بهم خبر دادن عموم سرطان داره! دارم ویزا میگیرم برم پیشش. امروز فیس بوک رو باز کردم و دویدم طرف اتاقش و به جای اینکه من دلداریش بدم، اون من رو دلداری میداد و من اشکام میریخت.

به شدت دلتنگ دوست جانی شدم عصری زنگ زدم بهش و یادم افتاد از دبیرستان تا قبل اومدن من همیشه عید بازی داشتیم با هم! قبل عید به هر زحمتی بود همدیگرو میدیدم و عیدی میدادیم و عیدی میگرفتیم و می تونم تضمین بدم که یکی از بهترین کادو دهنده های زندگیم همین سحره. و من الان دلم عید بازی با سحر میخواد. یادمه عید آخری که تهران بودم یه شب از سر کار اومد تو ماشین عید دیدنی کردیم و حتما فرداش یکیمون رفته شمال. دلم اون لحظه رو میخواد. داشت میگفت دعاهای مامانش میگیره، گفتم به مامانت میگی دعا کنه من توی سال جدید خیلی سحر داشته باشم؟

بعدش زنگ زدم شیرین اون هم از دبیرستان با هم دوستیم.. از این دوست هاییه که غریبی نمیکنه هیچ وقت با آدم. خودش رو نمیگیره. در سه سال اخیر، دقیقا سه تا ایمیل بینمون رد و بدل شده. قرار بود تربچه اش اسفند به دنیا بیاد. تربچه اش 23 روزش بود و یه ذره که گریه کرد صداش رو شنیدم. 

زندگیه لامصب میگذره .. اون هم به وضع غیر قابل پیش بینیی!

/ 1 نظر / 5 بازدید
سنز

تحويل نمي گيرم سالي را كه بدون حضور تو تحويل بشه